تبلیغات
هیئت امام رضا(ع) - ولایت

ولایت

ضرت استاد و علامه بزرگوار مرحوم آیة اللّه حاج سید حسین طباطبائی تبریزی صاحب المیزان رضوان اللّه تعالی علی(ع)ه نقل فرمودند.
از مرحوم آیة الحق عارف عظیم الشأن حاج آقا میرزا علی(ع) آقای قاضی رضوان اللّه تعالی علی(ع)ه که فرمود:
در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما، مادر یکی از دخترهای افندی فوت کرد (افندیها سنّی‏های عثمانی بودند که از طرف دولت عثمانی در آن وقت که عراق در تحت تصرف آنها بود به مشاغل حکومتی اشتغال داشتند و بعد از جنگ بین المللی اول که دولت کفر بر اسلام غلبه کرد و کشور عثمانی را تجزیه نمود عراق از تحت قیومت عثمانی خارج شد). این دختر در مرگ مادر بسیار ضجّه و ناله و بی‏تابی می‏کرد و جدا متألم و ناراحت بود و با تشییع کنندگان تا قبر مادر آمد و آنقدر ناله کرد که تمام جمعیت مشیعین را منقلب نمود.
تا وقتی که قبر را آماده و خواستند مادر را در قبر گذارند فریاد میزد که من از مادرم جدا نمی‏شوم، هر چه خواستند او را آرام کنند مفید واقع نشد. دیدند اگر بخواهند اجبارا دختر را جدا کنند بدون شک جان خواهد سپرد.
بالاخره بنا شد مادر را در قبر بخوابانند و دختر هم پهلوی جسد مادر در قبر بماند ولی روی قبر را از خاک انباشته نکردند و فقط روی آنرا از تخته‏ای پوشانیدند و سوراخی هم برای قبر گذاردند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست بیرون آید از آن دریچه و سوراخ بیرون آید. دختر در شب اول قبر، پهلوی مادر خوابید، فردا آمدند و سر پوش را برداشتند که ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفید شده است.
گفتند، چرا اینطوری شده است؟ گفت: هنگام شب که پهلوی مادرم خوابیده بودم، دیدم دو نفر از ملائکه آمدند و در دو طرف مادرم ایستادند و یک شخص محترمی آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد او شدند و او جواب می‏داد سؤال از توحید نمودند، جواب داد: خدای من واحد است و سؤال از نبوّت کردند جواب داد، پیغمبر من محمد بن عبداللّه است، سؤال کردند امامت کیست؟
آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود. گفت: لَسْتُ لَهُ بِامامٍ من امام او نیستم، در این حال آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش به آسمان زبانه کشید من از وحشت و دهشت این واقعه به این حال که می‏بینید در آمدم.
مرحوم قاضی رضوان اللّه تعالی علی(ع)ه فرمود: چون تمام طایفه دختر سنّی مذهب بودند و این واقعه طبق عقاید شیعه واقع شد، آن دختر شیعه شد و تمام طائفه او که از افندی‏ها بودند همگی به برکت وجود آقا علی(ع) و عقیده پیدا کردن دختر، شیعه شدند.

بجز از علی(ع) نباشد بجهان گره گشائی 
طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلائی‏

چوبکار خویش مانی در رحمت علی(ع) زن 
بجز او بزخم دلها ننهد کسی دوائی‏

ز ولای او بزن دم که رها شوی زهر غم 
سر کوی او مکان کن بنگر که در کجائی‏

شناختم خدا را چو شناختم علی(ع) را 
بخدا نبرده‏ای پی اگر از علی(ع) جدائی‏

علی(ع) ای حقیقت حق علی(ع) ای ولی مطلق 
تو جمال کبریائی تو حقیقت خدائی‏

نظری ز لطف و رحمت بمن شکسته دل کن 
تو که یار دردمندی تو که یار بینوائی‏

منبع : کرامات العلویه، علی(ع) میر خلف زاده‏، نشر مهدی یار


[ جمعه 14 آذر 1393 ] [ 09:32 ب.ظ ] [ مدیر وبسایت ]